پنجشنبه 24 آبان 1397

به سایت موسسه آموزشی فرزانگان خوارزمی خوش آمدید.میزبانان شما در سایت جامع اینترنتی خوارزمی:دکتر محمود شیرزاد-مهندس سعید ابراهیمی

empty    

 
 

 

آيين نامه و اطلاعيه
اصل، حرکت است، نه نتيجه

 کيلومتر آخر مسابقۀ دو ماراتن المپيک 1986بود؛ مسابقه اي که به طور مستقيم در هر پنج قارۀ جهان پخش مي شد. دوندگان رقابت حساس و نزديکي باهم داشتند. نفس هاي آن ها به شماره افتاده بود؛ زيرا آن ها 42 کيلومتر و 195متر را دويده بودند و  همچنان با گام ‌هاي بلند و منظم پيش مي رفتند و قسمت آخر جاده را طي مي‌ کردند و يکي پس از ديگري وارد استاديوم مي‌ شدند. استاديوم مملو از تماشاچي بود و جمعيت با وارد شدن دوندگان، آنها را تشويق مي کرد. رقابت نفس گير شده بود و دونده شماره ... نوار خط پايان را پاره کرد. استاديوم سرا پا تشويق شده بود و فلاش دوربين‌ هاي خبرنگاران لحظه ‌اي امان نمي‌ داد و دونده ‌هاي بعدي، يکي پس از ديگري از خط پايان مي گذشتند. اسامي و زمان‌ هاي نفرات برتر از بلندگو اعلام شد. در همين حال، دوندگان ديگري هم از راه رسيدند و از خط پايان گذشتند. در طول مسابقه دوربين ‌ها بارها نفراتي را نشان دادند که دويدند و از ادامه مسابقه منصرف شدند و بيرون آمدند. به نظر مي ‌رسيد که آخرين نفر هم از خط پايان رد شده است. داوران و مسؤولان مسابقه مي ‌رفتند تا علايم مربوط به مسابقه ماراتن و خط پايان را جمع ‌آوري کنند. جمعيت هم آرام آرام استاديوم را ترک مي‌ کرد؛ اما .....

ناگهان بلندگوي استاديوم به داوران اعلام نمود که خط پايان را ترک نکنند؛ زيرا گزارش رسيده که هنوز يک دونده ديگر باقي مانده است. همه سر جاي خود بازگشتند و انتظار رسيدن نفر آخر را کشيدند. دوربين ‌هاي مستقر در طول جاده، تصوير او را به استاديوم مخابره کردند و از روي شماره پيراهن، اسم او را يافتند.

'جان استفان آکواري'  دونده سياه پوست اهل تانزانيا که ظاهراً برايش مشکلي پيش آمده بود، لنگ مي ‌زد و با پايي بانداژ شده پيش مي آمد. او 20 کيلومتر از خط پايان فاصله داشت و احتمال اين که از دور مسابقه منصرف شود، بسيار بود. نفس نفس مي زد و احساس درد در چهره اش نمايان بود؛  ولي دست بردار نبود و لنگ لنگان پيش مي آمد. چند لحظه مکث کرد و دوباره راه افتاد. چند نفر دور او را گرفتند تا از ادامه مسابقه منصرفش کنند، ولي او دست بردار نبود. با دست خود آن ها را کنار زد و به راه خود ادامه داد.

داوران، طبق مقررات، حق نداشتند که قبل از عبور نفر آخر از خط پايان،  محل مسابقه را ترک کنند. جمعيت هم همان‌ طور منتظر بود و با وجود اعلام نتايج،  محل مسابقه را ترک ننمود. «جان» هنوز مسير مسابقه را ترک نکرده بود و با جديت به مسير خود ادامه مي ‌داد. خبرنگاران بخش‌ هاي مختلف با هيجان وارد استاديوم شده و جمعيت هم به جاي آن که کم شود، زيادتر مي‌ شد. «جان استفان»، با دندان‌ هاي به هم فشرده و دست‌ هاي گره کرده،  لنگ لنگان اما استوار همچنان به حرکت خود به سوي خط پايان ادامه مي داد. او هنوز چند کيلومتري با خط پايان فاصله داشت؛ آيا مي ‌توانست مسير را به پايان برساند؟ خورشيد در مکزيکوسيتي غروب مي ‌کرد و هوا رو به تاريکي مي ‌رفت ...

بعد از گذشت مدتي طولاني،آخرين شرکت کننده دوي ماراتن به استاديوم نزديک شد. با ورود او به استاديوم، جمعيت از جاي خود برخاست و چند نفر در گوشه اي از استاديوم شروع به تشويق وي نمودند بعد انگار از آن نقطه موجي از کف زدن شروع شد و تمام استاديوم را فرا گرفت.چه غوغايي بر پا بود.40 يا 50 متر به خط پايان فاصله نبود و او نفس زنان مي ‌ايستاد و خم مي ‌شد و دستش را روي ساق پاهايش مي ‌گذاشت،  پلک هايش را فشار مي داد و  نفس مي‌ گرفت و دوباره با سرعت بيشتري به راه خود ادامه مي ‌داد. شدت کف زدن جمعيت، لحظه به لحظه بيشتر مي ‌شد. خبرنگاران در خط پايان تجمع کرده بودند؛ حتي وقتي نفرات اول از خط پايان گذشتند، اين شور و هيجان را نداشتند.

دونده نزديک و نزديک ‌تر شد و از خط پايان گذشت؛ خبرنگاران به سوي او هجوم بردند. نور پي در پي فلاش‌ ها استاديوم را روشن کرده بود. انگار نه انگار که ديگر شب شده بود. مربيان حوله ‌اي بر دوشش انداختند و او که ديگر توان ايستادن نداشت،  بر زمين افتاد.

آن شب، دنيا از او درس بزرگي آموخت و آن درس« اصالت حرکت، مستقل از نتيجه» بود. او يک لحظه به اين فکر نکرد که نفر آخر است، و به اين فکر نکرد که براي پيشگيري از تحمل نگاه تحقيرآميز ديگران به خاطر آخر بودن،  ميدان را خالي کند. او تصميم گرفته بود که اين مسير را طي کند. اصالت تصميم او و استقامتش در اجراي تصميمش، باعث شد تا دنيا به ارزش جديدي توجه کند؛ ارزشي که احترامي تحسين برانگيز را به دنبال داشت.

فرداي مسابقه مشخص شد که «جان» از شروع مسابقه زمين خورده و به شدت آسيب ديده بود. او در پاسخ به خبرنگاري که پرسيده بود: «چرا با آن وضع و در حالي که نفر آخر بودي، از ادامه مسابقه منصرف نشدي؟» ابتدا فقط گفت: «براي شما قابل درک نيست!» و بعد در مقابل اصرار خبرنگار گفت: «مردم کشورم مرا 5000 مايل تا مکزيکوسيتي نفرستاده ‌اند که فقط مسابقه را شروع کنم؛ مرا فرستاده ‌اند که آن را به پايان برسانم.» حماسه «جان استفان اکواري» از آن پس سينه به سينه در ميان تمام ورزشکاران نقل شد؛ اما آيا يادتان هست که نفر اول برنده مدال طلاي همان مسابقه چه کسي بود؟! (پیک سنجش-1395.04.06)

کیفیت سایت جدید خوارزمی را چگونه ارزیابی می کنید؟
نیاز به محتوای بیشتر
متوسط
خوب

 

 

  بازديد کل : 2439538 نفر   - 423990 ip   بازديد امروز : 574 نفر   - 345 ip   بازديد ديروز : 1314 نفر   - 289 ip   آنلاين : 7 نفر